دستنوشته و خاطره | DANG3R

خواستن و باور داشتن

سلام به دوستان عزیز

به بینندگان وبلاگ و خوانندگان فید و خوراک پز به قول جاوید !

خب می دونم بارها گفتم می خوام هر روز بنویسم و آموزش و اینا بذارم … ولی چه کنم ! نمیشه ! نمی ذارن …

شروع کردم به این که هر شب بنویسم ولی باز نشد و رشته اش از دستم ول شد … بازم سعی می کنم بیام تو خط

ادامه مطلب را بخوانید »

روزنوشت چهارشنبه !

سلام به همگی دوستان

خب دیروز از بس که سرم شلوغ بود نتونستم باز بنویسم … ببخشید شما !

خب از چی بنویسم !؟ آره بهتره از آقندزکست جدید بگم که خیلی خنده دار بود … مزیدی رو ترکونده بودن

دمشون گرم !

از وبلاگ آق فری و شرکا بگیرید و گوشش کنید. مردی که زیاد مخ می زنه …

ادامه مطلب را بخوانید »

بازم می نویسم !

سسلام به همه دوستان عزیز که این وبلاگ رو می خونید …

دیدین !!! بلاخره اومدم روی اون لوپی که می خواستم … یعنی اینکه هر شب بیام یک چیزی اینجا بنویسم. تازه برنامه دارم هر شب یک عکس باحال هم اینجا بچسبونم ! البته … عکس های باحال بیشتر رو هم می تونید از سایدبار توی اکانتم توی vi.sualize.us ببینید !!! یعنی اینجا : http://vi.sualize.us/dang3r

خب امروز هم گذشت … با همه اتفاقات خوب و بدش ! می ریم به استقبال فردا تا ببینیم خدا فردا برامون چی رقم زده …

نمی دونم چرا ! خیلی دوست دارم از سفر تهران براتون بنویسم ولی همش انگار وقت کم میارم …

امروز خیلی خیلی بیش از حد خسته بودم … به همون دلایل و فعالیت هایی که توی پست دیروزم گفتم ! رسیدم خونه و ناهار خوردم . به اهل خونه گفتم من نه هیچ جا می خوام برم نه کسی با من کاری داره ! رفتم بالا و موبایل رو سایلنت کردم و د ِ بخواب … چه حالی داد ! خستگیم از تنم بیرون اومد …

ساعتای 5ی بیدار شدم و یک چرخی زدم و اومدم پشت کامی ! کارای روزمره رو انجام دادم … سایت ها رو چک کردم ، سفارش های فروشگاه رو چک کردم و … گودرنوردی کردم و و و …

یک عالمه محصول جدید دارم که می خوام بذارم تو فروشگاه … ولی این روزا اوضاع پی سی قاراشمیشه و فتوشاپ تعطیله ! فتوشاپ 11 (CS4) رو گرفتم ولی حسش نیست نصب کنم …

می خوام بگم پارسا بیاد یه 7 8 10تا عکس جدید و باحال با دوربینش ازم بگیره ! عجب عکاس باحالیه …

کلا علاقه به گرافیک و اینا خیلی داره و بیشتر از اون ASP.Net …

می گم پسر گل تو برای این کلی پیش نیاز می خوای … اول برو html , css , javascript , … یاد بگیر بعدش بیا سمت برنامه نویسی ServerSide ! ولی خب علاقه است ! از پایبندی و کنجکاوی توی چیزی که علاقه داره خوشم میاد …

خب همه دوستان در مورد مووبل تایپ و زمان انتشار پلاگین فارسی ساز مووبل تایپ حرفی زدن ، عکسی گذاشتن و این حرفا ! بنده هم که با این سیستم کار کردم و چندتایی سایت باهاش به دنیا آوردم هم می خوام بگم …

خب مطالبی که در مورد مووبل تایپ فارسی و پلاگین فارسی سازش تا کنون روی وبلاگ دوستان قرار گرفته !

خب همینطور که می دونید ، این وبلاگ و فروشگاه ما با مووبل تایپ ساخته شده. مووبل تایپ یکی از ابزارهای انتشار در وب هست که قدرت و انعطاف زیادی داره ! با پلاگین های کاربردی و جالبش.

بعضی ها از این سیستم می نالن و می گن قالب رایگان براش نیست ! خب درست ولی طراحی قالب براش خیلی راحت هست و انعطاف بالایی داره و شما می تونید هر چه که خواستید باهاش به دنیا بیاورید !

خب تیم مووبل تایپ فارسی برای فارسی سازی نسخه 4 از مووبل تایپ که انقلابی بود به نوع خودش ، کار خودشونو مثل اینکه از تابستان امسال شروع کردن و الآن کانتر انتشار این پلاگین روی صفحه اصلی سایت تیم مووبل تایپ فارسی قرار گرفته …

دوستان خیلی زیادی در تیم زحمت کشیدن که شاید شما آنها را بشناسید … و واقعا به انها تبریک و خسته نباشید می گم و واقعا کار آنها ستودنی است با این همه زحمت این پلاگین رو رایگان ارائه می کنن !

دمشون واقعا گرم … !!!

امروز یکی از این بنده های خدا که همتون باهاشون آشنا هستید به بنده گیر داد که :

  • آقا از این تیشرت های که روش انگلیسی نوشته نپوش

منم مثل همیشه که به این آدمها هیچ محلی نمی ذارم گفتم باشه و رامو کشیدم و اومدم … خب مگه چیه ! به تیشرت آدم هم گیر می دین !؟ استغفرالله …

خب همونطور که قبلا گفتم می خوام از این تنبلی جدا بشم ! قدیما می گفتم نمیشه و این حرفا … ولی هفته پیش روز چهارشنبه شکر خدا اتفاقایی افتاد که واقعا واقعا واقعا فهمیدم ” خواستن توانستن است ” … و می خوام شروع کنم به فعال شدن و کارای بیرون از دنیای مجازیمو درست و بدون نقص انجام بدم و این تنبلی ها رو کنار بذارم … ! خدایا کمکم کن !

خب این چند روز با کسی که بودم یک سری چیزایی برام می گفت که چند روزه منو درگیر کرده که بابا این راست می گه یا نه !؟ آخه اون اوائل داشتم باور می کردم ولی بعدش دیگه ذهنم مشغول شد که شاید نباشه … ! نه می تونم بگم خدا کنه راست باشه ! نه می تونم بگم خدا کنه دروغ باشه … فقط می تونم بگم خدا کنه اعتبار خودم سر جاش باشه و بالاترم رفته باشه …

ما که راضی هستیم به رضای خدا ! خب فعلا زیاد حرف نزنم و برم …

 

بازم شب شد !

سلام به همگی دوستان …

بازم شب شد ! خب حالا این چه ربطی داشت که بازم شب شد !؟

خب فکر کنم توی پست های قبل گفتم که دوست دارم طبق یک عادت روزانه بیام یک سری چیزا اینجا بنویسم … خب الآن هم شبه دیگه!

وای دیروز و امروز عجب احساس های بدی رو تجربه کردم … این تعطیلی که رفته بودم تهران برای همین نمایشگاه و اینا و 3 روزی عقب افتادم … البته پشیمون نیستم ها !!! نه ! خیلی هم خوش گذشت و حال داد ولی باید الآن که برگشتم جبران این چند روزی که نبودم رو بکنم و کارامو جلو بکشم که خب تنبلی نمی ذاره …

چند وقتی هست خیلی تنبل شدم … باید با بوجود آوردن یک نظم و برنامه کم کم بخشکونمش … داره خیلی تو زندگی اذیت می کنه …

خب دیگه فکر کنم گفتم یک چیزایی که رفتیم تهران و نمایشگاه و از این حرفا … خب کل سفرش خاطره بود که کم کم و توی چندتا پست سر فرصت براتون می نویسم که این داستان تهران رفتن ما رو هم بدونید.

امروز خیلی خسته شدم ، نه که دیروز پرواز 40دقیقه تاخیر داشت و این تاخیر به دلیل این ماشینی بود که هواپیما رو تا روی باند Push می کرد ، ما تمام این مدت رو توی هواپیما با دران بسته و موتور خاموش که طبیعتاً فضای اونجارو شبیه جهنم می کنه ، توی هواپیما بودیم و خودمونو باد می زدیم … نه که من خیلی گرمایی هستم ! یک سر درد باحال گرفتم از اون خفنا … خب اون لحظه نمی شد به مهماندار بگم که برام قرص بیار ! باورتون نمیشه … اون موقع همه آب می خواستن از شدت تشنگی … دم مهمانداره گرم … من اگه جای اون بودم محال بود این همه صبر و حوصله به خرج بدم و برای تک تکشون آب بیارم …

این کناری های ما هم همش واسه هم خالی می بستن و شب شهادت بود و دوست نداشتم آهنگ گوش بدم به خاطر بی احترامی به امام معصوم، پس مجبور بودم این “خالی بندی ” که خیلی ازش متنفرم رو تحمل کنم …

روزهای دوشنبه یکی از روزهای سخت من توی هفته هست … کلی کلاس و گرفتاری … تا ساعت 8 بیرون بودن و اینا … فرداش هم یک روز سنگین بازم با برنامه های خفن !!! کاش بابا سه شنبه که اینجوری سنگینیم قبلش یک روز راحت و خوب داشتیم … ای بابا ! چاره چیه باید سوخت و ساخت …

زیاد دوشنبه ها رو دوست ندارم …

یک چیز جالب ! امروز بیکار بودیم با جمعی از دوستان رفتیم استادیوم فوتبال برای دیدن بازی مس و پیام خراسان … دفعه اولی بود که استادیوم می رفتم . چون زیاد تماشای فوتبال رو دوست ندارم و فوتبال بازی کردن رو به دیدنش ترجیح می دم … خب ولی دوستام که همرام بودن ، دفعه اول و دوم شون نبود هییییییچ ! تمام بازیکن ها و اینارو هم میشناختن و ما با این کم اطلاعاتی فوتبالیمون کلی ضایع شدیم …

خب چه کنیم دیگه … تو این زمینه ها زیاد علاقه ای نداریم و وارد نمیشیم ! ولی فوتبال بازی کردن رو خیلی دوست دارم … یادش بخیر تا همین چندسال پیش چقدر فوتبال بازی می کردم …الان که اصلا هیچی ! انگار ورزش تو وجودم خشکیده …

امروز حتی نمی دونستم ” رحمتی ” بازیکن تیم ملی هست …

قدیما که بیشتر سرم تو فوتبال بود تمام بازیکنهای پرسپولیس و تیم ملی رو میشناختم ولی الآن نه … خب دیگه همه چی عوض شده به نظر من ، چون اون ستاره هایی که سال های پیش توی پرسپولیس یا تیم ملی بودن ، شاید دیگه نیان … ! خب به هر حال ما که دیگه از فوتبال کشیدیم بیرون و از سنمون گذشته …امروز اندازه یک سال اخیر پیاده روی کردم سر همین جریان استادیوم … اینقدر ازدحام جمعیت افراد جوگیر و وحشی زیاد بود که جرات نمی کردی سوار ماشین بشی ! دیگه به بدبختی اومدیم … الآن هم چقدر بدنم کوفته هست و خوابم میاد…

الآن در حال دانلود کردن آلبوم جدید ” آوریل لاوین – Avril Lavigne ” هستم … مثل اینکه خیلی وقته اومده ولی این درگیری ها و تنبلی نمی ذاشت برم دنبالش و دانلودش کنم … ایول آخراشه دیگه … 7 6 5 … A few secconds remeaning … اِ اِ اِ همین الآن تموم شد … یک ساعتی شد فکر کنم !

تازگی ها عادتی پیدا کردم که می رم وبلاگ های بقیه رو می خونم … چه حالی می ده ! قدیما که همش می رفتیم فروم ها رو درو می کردیم و می شخمیدیم … ولی دیگه فروم جواب نمیده … فقط فروم خودمون !!!

دوست دارم مبنی بر همون خوب نوشتن و همیشه نوشتن که توی پست های اخیرم بهشون اشاره زیاد کردم ، به پرانرژی و باحال نوشتن هم رو بیارم که خیلی حال می ده ها … الآن این قدر حال می کنم که این قدر تراوشات فرمودم از ذهن مبارک خودم !

خب فقط حرفم این بود که می خوام این تنبلی لامصب رو بخشکونمش … ای بسوزه پدر تنبلی و بی حوصلگی !

راستی یک آموزش خیلی خفن آماده کردم هم نسخه Wordش رو هم پی دی افش رو … ولی هنوز برای انتشار توی نت  آمادش نکردم … چیز شاخی میشه ! منتظرش باشید !

این بلاگرولینک هم معلوم نیست این چندوقته چشه… ای بابا…

خب سخن رو کم کنیم واسه بقیه روزها هم بمونه ! نه !؟

موفق باشید دوستان

صفحه 1 از 512345»